تبلیغات
کافه جلسا - قسمت چهارم عشق من
قسمت چهارم عشق من
سلام سلام خوبین خوشین سلامتین چه خبراخوب بیخی بچه ها یه چیزی بگم من برای اولین بار یه چیزی توی داستانم اضافه کردم بعدبه من نگید منحرف و از داستانم سیر بشید نه فقط همین قسمت هست خوب برین ادامه دیگه... که جک یکدفعه السارو بوسید السا زود از جک جدا شد و رفت. رفت به سالن اصلی دانشگاه هی با خودش حرف میزد:عجب پسره پرویی انقدر بهش رو دادم پرو شد اصلا من چرا باهاش دوست شدم خیلی ادم....ایش متنفرم ازت
که جک اومد جک:متنفر کی هستی؟؟
السا صورتشو برگردوند جک رفت جلوش و توی گوشش گفت:بیخی حالا بهم هیجان داد اینکارو کردم
السا:میخواستی بهت هیجان نده من باهات قهرم!
جک:یعنی نمیخوای باهم دوست باشیم؟؟
السا:نخیر!
جک:خیلی خوب حرف اخرته؟؟!
السا:بله!
جک:پس من میرم
جک رفت سالن غذاخوری دانشگاه راپنزل نشسته بود تنها
جک:چرا تنها نشستی؟؟دیشب کجا رفتی؟؟
راپی:به تو هم باید توضیح بدم
جک:ام...بیا یه کاری دارم باهات
وقت غذا شدهمه رفتن سالن غذاخوری السا جک رو دید و توی دلش گفت:حرصتو درمیارم!و رفت پیش یوجین نشست مریدا:اینا چشون شده چرا اینطوری میکنن؟؟
هیکاپ:جک میخواد حرص السارو دربیاره الساهم همینطور بیخیال درست میشه اینا خیلی پرو هستن!
مریدا:اهان!
السا و یوجین غذاشونو تموم کردن السارفت کنار میزی که جک و راپنزل نشسته بودن انگشتری که جک توی دست السا کرده بود گذاشت روی میز و دست توی دست یوجین رفت. رفتن به سالن ورزش دانشگاه رفتن داشتن پینک پون بازی میکردن که اروم جک اومد یوجین رو کنار زد و اروم گفت برو!یوجین اول بدش اومد ولی بعد رفت السا:یوجین نوبت توعه!
جک:به به چشمم روشن با یوجین حالا بازی میکنی؟؟!
السا:توبا راپی بودی من بهت حرف زدم؟؟!
جک:اول که من باهاش نبودم دوم فقط داشتم باهاش درمورد درس حرف میزدم سوم که مگه من بهت گفتم انگشترتو دربیاری؟؟!
السا:جک من باتو حرفی ندارم
جک:من باتو حرف دارم
السا:جک فقط میخوای حرصمو دربیاری؟؟
جک:السا تو خودت میدونی وقت من با یه دختردیگه باشم توحرصت درمیاد و وقتی تو با پسره دیگه ای باشی من حرصم درمیاد!این یعنی چی؟؟
السا:این یعنی چی؟؟!
جک:یعنی ما مال همیم دیگه!
السا:
جک:حالا میای بریم؟؟!
السا:بریم
{حیاط دانشگاه از زبان خودم}
جک و السا باهم رفتن توی حیاط که مریدا و هیکاپ هم اومدن پیششون
مریدا:بالاخره اشتی کردین؟؟!
السا:خوب اره دیگه
مریدا:خوش به حالتون ما دعوا کردیم
جک:مری انقدر حرف نزن پس چطوری با همین؟؟!
هیکاپ:من میخوام عذر خواهی کنم نمیخواد!
جک:هیک بدبختی حالا السا یکم مهربونه میبخشه ولی مری روی اعصاب ادم همش رژه میره!
مریدا:اقا این تیرو کمان من کو من بزنم به این جک
که جک با قدرتش به گوله برف درست میکنه و میزنه به مریدا
مریدا:هی وایسا بینم
جک:نمیتونی منو بگیری!
مریدا:حالیت میکنم!
هیک و السا به مریداو جک خندیدن
ادامه دارد.....
ببخشیدبچه ها دارم یه کارایی میکنم نمیتونم زیادتر از این بنویسم 10تا قسمته اگه کم بود به بزرگیه خودتون ببخشیدخیلی کار دارم امروز هم مهمون داریم پس من دیگه میرم و پاسخ به نظری هم تا فردا نمیدم فردا بعداز ظهرزیادمینویسم مثل قبل قول میدم بای تا فردا

[ سه شنبه 16 شهریور 1395 ] [ 08:20 ق.ظ ] [ الهه ] [ نظرات جلسایی ها () ]
آخرین مطالب